اسرار استفاده از نور طبیعی    

مصاحبه با  Mitchell Kanashkevich:نویسنده کتاب الکترونیکی نور طبیعی: تسلط بر قدرتمندترین ابزار یک عکاس 

شما به نور به عنوان یک ابزار و بطور خاص تر ابزاری برای ارتباط بصری تأکید کرده اید، لطفا بیشتر توضح دهید؟

این ایده که نور طبیعی یا هر نوری برای موضوع مورد نظر، ابزاری برای ارتباط تصویری است از این واقعیت نشأت می گیرد که هدف اصلی هر عکس، ایجاد ارتباط بصری با چیزی است. با کلیک شاتر، قصد ما اینست که چیزهای مشابه را منتقل کنیم. چه آن احساس بشود که یک مکان خاص و یا با افراد خاص است، یا ممکن است که بخواهیم همه این چیزها را به یک باره انجام دهیم.

ترکیب بندی راه مقدماتی برای ایجاد ارتباط بصری است. قاب منظره یاب دوربین ابزاری برای انجام این کار است. ما چیزی را برای گنجاندن در قاب انتخاب می کنیم، چه آن حذف بشود یا روی آن تأکید شود و غیره. روشی که با نور کار می کنیم، عامل مهمتر بعدی در فرایند ارتباط بصری است. نور اساساً روشی است که طبق آن می توان یک منظره ای که یکسان بنظر می رسد را تغییر داد. انواع خاصی از نور می تواند حس درام را در یک قاب تشدید و یا یک حالت خیلی خاصی را ایجاد کند.

تصویر بالا دقیقا گویای همین موضوع است. از ارتباط آسمان ابری، روشن و رنگارنگ، لحظه زیبا و جادویی ایجاد می شود که طبیعت عامل ثانویه است و همین منظره تحت شرایط دیگر اینگونه نخواهد بود. نکته اینجاست که نور می تواند تا حد زیادی پاسخگوی ارتباطات یک عکس و حس درون آن باشد، که این ابزار مهمی است که هنگام ارتباط بصری از طریق عکس می تواند و بایستی مورد استفاده قرار بگیرد.

شما اشاره کردید که انواع مختلفی از نور وجود دارد و یک فصل کامل را بدان اختصاص دادید. شما چیزهای انتزاعی و بدون مرز را به بخش های ملموس و محسوس تقسیم کردید. دلیلش چیست؟

من احساس می کنم ایجاد نور محسوس تر و کمتر انتزاعی تر، فهم و درک آن را آسان تر می کند. برخی از سناریوهای رایج در نورپردازی طبیعی وجود دارد، به عنوان مثال  - نور در ساعت طلایی، گرگ و میش، یا نور تولید شده در یک روز ابری. اگر بتوانیم آن ها را درک کنیم، می توانیم حالات نور را بطور مؤثرتری مهار کنیم. بنابراین، به طور خلاصه، من نور طبیعی را به بخش محسوس آن تقسیم میکنم که درک آن آسان تر شود و در نتیجه، برای کمک به عکاسان توصیه می کنم که از آن به طور موثری در برقراری ارتباط بصری خود استفاده کنند.

 

چیزی که من برداشت کردم که جالب توجه است، این که شما ذکر کرده اید که نوع خوب یا بد نور وجود ندارد.

این کاملا درست است. من در عکس هایم به طور وسواس گونه ای از طلوع و غروب خورشید استفاده کرده ام. میخواستم تا همه عکس هایم زیبا بنظر برسند، تصویر بالا یک مثال موردی از یک صحنه زیبا با نور طلایی است. همانگونه که مشاهده می کنید، همه رنگ ها روشن و زنده بنظر می رسد و این فوق العاده است که در زمانی میخواهید با چیزی که زیباست ارتباط برقرار کنید و یک حالت مثبت و سراسر زنده ای را با عکستان خلق کنید.

با اینحال در مواقعی فهمیدم که عکاسی، تنها برقراری ارتباط زیبایی با یک محل یا افراد نیست. داستان هایی از سختی نیز وجود دارد، داستان هایی که باعث حالات غم و افسردگی می شود. اگر ما هر چیزی را بصورت زیبا و با نور طلایی عکاسی کنیم، این داستان ها بطور مؤثری با بیننده ارتباط برقرار نمی کند.

تصویر بالا ماهیگیرانی هستند که ماهی را از استخر خارج می کنند. کار آن ها سخت، کثیف، مرطوب و آب و هوایی نامساعد است که شرایط کلی مثبت نیست. این چیزی است که میخواهم با آن ارتباط برقرار کنم. در بخش عمده ای از عکس چون نور پخش شده و تقریبا یک نور متمایل به خاکستری در یک روز ابری تولید شده، با داستان و حالت عکس بطور مؤثری رابطه ایجاد کرده است. در اینجا هیچ اثری از زیبایی نور وجود ندارد و این چیزی است که در اینجا باید باشد.

نمونه های بی شماری پیش می آید در جایی که نور همه چیز را زیبا جلوه می دهد، اما نور ایده آل شما برای داستان یا موقعیتی که در جلوی دوربین شما اتفاق می افتد، ایجاد نمی شود. پس بار دیگر اشاره می کنم که نور خوب یا بد وجود ندارد، فقط نور خوب یا بد برای چیزی است که ما سعی می کنیم با آن ارتباط برقرار کنیم.

در کتابتان در رابطه با کار با نور طبیعی و کنترل آن به عنوان راهی برای اثرگذاری بر صحنه صحبت کردید، این از عهده هر شخصی بر می آید؟

پاسخ سوالتان ساده است: البته، بله. اما جواب اینگونه کامل می شود که: بستگی به شرایط دارد. ما نمی توانیم کاری برای ابرهایی که جلوی خورشید را می گیرند بکنیم. اما اگر داخل ساختمانی در یک روز ابری برویم هنوز می توانیم نور را در هر جایی که لازم داریم هدایت کنیم. ما نمی توانیم نور تند خورشید را در وسط روز پخش کنیم، اما می توانیم نور پراکنده تری را با رفتن به یک مکانی که سایه است پیدا کنیم.

در نهایت اینکه در موارد زیادی می خواهیم اثرات نور طبیعی در عکس باشد، اما محدودیت هایی وجود دارد. به عنوان مثال اگر ما در حال عکاسی از یک چشم اندازی وسیع باشیم، یا اگر در یک فضای باز بدون سایه یا ساختمان باشیم، اینجا دیگر با نور موجود کاری نمی شود کرد.

وقتی نمی توانید نور طبیعی را کنترل کنید چه می کنید؟

خودم را با آن نور تطبیق می دهم. تطبیق بدین معنی است که برای ایجاد ارتباط بصری بدنبال هر چیزی میگردم که در رابطه با نوری که با آن مواجه شده ام به من کمک کند. بطور کلی چند ایده دارم در رابطه با وقتی که نمی توانم کاری در باره نور داشته باشم. من اجازه می دهم که آن نور برایم دیکته کند تا اینکه کدام یک از ایده ها به سراغم می آید. داشتن بیش از یک ایده، شانس من را افزایش می دهد تا بتوانم بطور مؤثری با سوژه از طریق یک عکاس و نه شرایط نوری، ارتباط برقرار کنم. در زیر چند مثال و داستان درباره اینکه چگونه خودم را با شرایط نوری خاص انطباق داده ام آورده ام.

 

همان گونه که در تصویر فوق می بینید، نور صاف و پخش شده ای که من تمام طول روز داشتم، که بواسطه یک آسمان ابری بود، در آن هیچ جذابیت یا حالت دراماتیکی وجود نداشت. در نتیجه ، در این موقعیت، قبل از هر کار دیگری، خودم را با نور تطبیق دادم به این معنی  که ارتباط برقرار کنم با یک داستانی که به نور تکیه ندارد و جالب باشد. این یعنی اینکه من یک سوژه جالب یا دراماتیک نیاز داشتم. خوشبختانه این پسر کوچک را پیدا کردم. وجود او در تصویر، بدین معنی بود که یک تصویر قوی داشتم. اما من میخواستم تا با بعضی از حالات احساسی ارتباط برقرار کنم، چیزی که دوست داشتم در آن جا باشد. وقتی نور خنثی و پخش شده با رنگ های سرد و آرام در این صحنه ترکیب شد، به من کمک کرد تا با آنچه که در هنگام گرفتن عکس احساس کردم ارتباط برقرار کنم، حالتی تاحدی غمگین و هوایی خنک.

در جای دیگر من یک حالت نوری بسیار دراماتیکی داشتم، خورشید در آخرین مراحل پایین آمدن بود و صحنه با نور نارنجی زیبایی پر شده بود. تطبیق یا ارتباط بصری دراینجا بهتر کار می کرد. یعنی پیدا کردن یک موضوع یا راهی برای اینکه زیبایی این رویداد طبیعی را نشان بدهم. فهمیدم که اگر من عکسی بگیرم که در آن ماهیگیران یا بچه ها به شکل سایه قایق را هل می دهند، یک تعریف بصری کاملی از سناریوی نور در دست خواهم داشت. که همانگونه که می بینید در نهایت موضوع به شیوه دراماتیک، همراه با سادگی و زیبایی های اطرافش نشان داده شده است.

نور شفاف و سفید نیمروز برای ارتباط با شرایط کاری یا زندگی سخت و خشن فوق العاده است. این حالت نوری برای ارتباط بصری کار سخت روزانه ای که کارگران معدن سولفور در آیجن کراتر در اندونزی با آن مواجه بودند، عالی بود. من خودم را با این نور با عکاسی از یک لحظه از کار سخت در شرایطی که سنگ ها در پشت کارگر در حال سقوط بود و همچنین عناصر موجود تطبیق دادم. وقتی که نور تند و سفید این موضوع را بیشتر برایم آشکار کرد، به من اجازه داد تا بطور قاطع بگویم که: این مکان مناسبی برای کار نیست.

آنجا همچنین موقعیت هایی وجود داشت و ایده هایی برای ارتباط داشتم که می بایست این ایده ها را رها می کردم، چون یک سناریوی نورپردازی خاصی با چیزهای جدید در آن لحظه، الهام بخش من بود. این ممکن است بخاطر این باشد که نور مشخص و بطور شگفت انگیزی نمایشی است، یا بخاطر چیزهای خاصی باشد که با روشنایی ها ارتباط برقرار می کند.

 

در مورد تصویر بالا، من ابتدا می خواستم زیبایی مجتمع های پیچیده روی کوهستان را به شیوه ای زیبا و جذاب منتقل کنم، اما وقتی اثر متقابل نور و سایه را دیدم، بطوری که سایه کوه را از وسط برش داده و گویی ساختمان ها از جایشان جدا شده بودند، مجبور شدم تا عکس را بگیرم که ممکن است آنچنان زیبایی متدوال را نداشته باشد، اما مطمئناً بسیار دیدنی است.

در جایی از کتاب اشاره کرده اید که اگر با چگونگی کار با نور آشنا باشیم، می توان با هر دوربینی عکس خوبی خلق کنیم، چیزی برای اضافه کردن بدان دارید؟

دقیقاً. شاید باورنکردنی باشد که اگر بدانیم میخواهیم چکار کنیم، چقدر می توانیم با دوربین های ساده، تا جایی که مربوط به نور می شود، کار کنیم. میخواهم بگویم که تنها پیش شرط دوربین است تا برخی کنترل هایی را بر تمام چیزی که در معرض آن هستیم، داشته باشم. حتی iphon یا ابزاری نظیر آن این اجازه را به ما خواهد داد.

 

تصویر بالا تنها یکی از عکس های است که من به تازگی با آی فون گرفته ام. من میخواهم بر این نکته تأکید کنم که ما برای اینکه یک عکاس بزرگی شویم، از زمانی که فهمیدیم که چگونه نور کار می کند، ابزار قدرتمند بعدی ما، کار با دوربین است.